پیمانکار رتبه یک تاسیسات

هندوستان اهداف و برنامه های سالانه جهت نصب GW 100 انرژی خورشیدی را منتشر کرد
1394-05-23
Show all

من و دیگران

من و دیگران

خیلی اتفاق می افتد که افراد از سازمانها خارج میشوند. در این شرایط این افراد تبدیل به یک الگو یا متر برای افرادی میشوند که در سازمان میمانند. همیشه افرادی که مانده اند، خود
را خواسته و ناخواسته با افراد خارج شده، مقایسه میکنند. این جمله ها آشنا نیست؟

فلانی رو میشناختی؟ ۲ سال پیش رفت فلانجا، الان فلان شده، ما هنوز همونجایی که بودیم، هستیم.

این مقایسه ها ۲ پیام دارد، یکی برای من که مانده ام، یکی برای سازمان من. خوب است به هردوی اینها توجه کنیم.

برای منی که مانده ام سوالها اینها هستند:

  • او که رفت چه مهارتهایی داشت که شما ندارید؟
  • او که رفت، چه م حدودیتهایی داشت که شما ندارید؟
  • شما خود را نسبت به او چگونه ارزیابی میکنید؟
  • او چرا رفت و شما چرا نرفتید؟ یا چرا ماندید؟
  • او چه هزینه ای برای رفتن داد؟ نوع کارش، سطح درآمدش، ریسک موفقیتش و … را ارزیابی کرده اید؟
  • آیا همه کسانی که رفتند همین وضع را داشتند، یا فقط عده ای؟ یعنی در میان کسانی که رفتند، تجربه ناموفق هم بود؟ چرا؟

گاهی ما غیر منصفانه مقایسه میکنیم. فردی که مدتها دوره های آموزشی دیده، ریسک بزرگی کرده، احتمالاً نشیبی را قبل از فراز فعلی تجربه کرده، را با خودمان که سرجای خودمان نشسته ایم، نه آموزشی دیده ایم، نه ریسکی کرده ایم، نه تغییری در زندگیمان راتحمل کرده ایم، مقایسه میکنیم و افسوس میخوریم.

یک بار که من در همین دام افتاده بودم، دوست عزیزی به من گفت که میدانی محل کار فلانی در جاده کرج است، از کجا میدانی که تو اگر رفته بودی، روز اول تصادف نمیکردی و نمیمردی؟ این نگاه در نظر اول خیلی بدبینانه است و نگاه خوبی نیست، اما توجه من را به تمام چیزهایی که او هزینه کرده بود، جلب کرد. از آن پس سعی کردم، به تمامیت یک اقدام نگاه کنم و البته این سبب شد که جور دیگری نگاه کنم.

این قضاوتهای غیر منصفانه، خیلی مواقع ما را نسبت به زندگی بدبین و ناامید میکند.

این که کلیت یک موضوع را به موقع و جزئیات آن را هم به موقع ببینیم، هنر بزرگی است و نقش مهمی در موفقیت دارد. باید این را تمرین کنیم.

اما از دید سازمان هم این نکته مهم است. اگر تمام یا عمده افرادی که سازمان ما را ترک میکنند، بعد از جدائی از ما خیلی شکوفا میشوند، یک جای کار میلنگد. شاید ما مانع شکوفائی آنها میشویم؟ شاید نمیگذاریم آنها آنچه دارند را در سازمان ما عرضه کنند؟ باید به این موضوع فکر کنیم.

اما گذشته از فکر، یکی از کارهای خوب، مصاحبه به هنگام خروج فرد از سازمان است. خوب است جلسه ای داشته باشیم و خیلی دوستانه، بدون آنکه بخواهیم دفاع کنیم، بپرسیم و بدانیم که او چرا میرود؟ بعدا هم بدانیم که او در خارج سازمان چه وضعی پیدا کرده است. حتما خبر وضعیت او را همکاران به ما خواهند داد. اگر موفق تر شده بود، باید به فکر برویم.

سازمانی را میشناسم که نیروهای خوبی را پرورش داد، خیلی خوب، تیمی عالی، اما با بالا رفتن سن مدیران، هیچ برنامه ای برای این نیروهای خوب و وفادار نداشت. آنها یک به یک سازمان را ترک کردند، و همه موفق تر از قبل، به راهی دیگر رفتند. به گمان ۵ سال بعد، نامی از این سازمان شنیده نشود و نما ند. این خیلی غم انگیز است.

اما شما که در سازمان میمانید، نباید سازمان را به خودتان بدهکار کنید. این بدترین حالت است. اگر روزی احساس کردید که سازمان به شما بدهکار است، در روابط خود و سازمان حتما بازنگری کنید. موضوع را به هر روش با مدیر سازمان در میان بگذارید.

مثالی را در انتهای مقاله ذکر می کنیم. پیشنهاد می شود که ۵ دقیقه درباره ۳ پاراگراف بعدی فکر کرده و سپس به مطالعه ادامه مقاله بپردازید.

فرض کنید شما در سازمانی در سمت یک مهندس مشغول کار شده اید. یک روز که سر کار حاضر می شوید، یادداشتی روی میز شماست، با این مضمون:

“با کمال احترام، بر اساس مصوبه هیئت مدیره شرکت، از امروز کلیه کارکنان می‌بایست قبل از شروع به کار، اتاق خود را با استفاده از زمین شویی که در اختیار آنها قرار گرفته، نظافت نموده و سپس مشغول به کار شوند.”

شما چه می کنید؟ یعنی دقیق و مفصل، از لحظه ای که این یادداشت را می بینید، تا ۲ روز بعد، درباره کارهایی که انجام می دهید فکر کنید.

درباره اش فکر کردید؟ چه نتیجه ای گرفتید؟ آیا در نتیجه گیری با خودتان یا با شخص دیگری تعارف داشتید؟ چه نکات و مسایلی را در تصمیم گیریتان لحاظ کردید؟

 اگر احساس کردید که بابت کاری که می کنید، پاداش و حقتان را نمی گیرید و باز هم در سازمان ماندید، اینجا دیگر خودتان هستید که به خودتان بدهکارید، نه سازمان به شما.

آیا بهتر نیست با خودمان روراست باشیم؟

یک دیدگاه